ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

30

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

مى دارند به سمع آنان برسانيد تا ناراحت شوند و بدينگونه حزب خدا به هنگام پراكندگى شناخته شود . » مالك بن حبيب يربوعى كه سالار شرطه على عليه السّلام بود برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، به خدا سوگند من كلام ناپسند و سخن درشت گفتن به ايشان را براى ايشان كم مى دانم و به خدا سوگند اگر فرمان دهى آنان را مى كشيم . على عليه السّلام گفت : سبحان اللّه و فرمود : اى مالك ، از مقصد دور افتاده‌اى و از حد معمول گذشته‌اى و در خصومت و دشمنى فرو رفته‌اى . او گفت : اى امير المؤمنين ، همانا اندكى ستم و تند روى در اين كار كه براى شما پيش آمده است بهتر از صلح و سازش با دشمنان است . على عليه السّلام فرمود : اى مالك خداوند چنين مقرر نداشته بلكه خداوند سبحان فرموده است : « جان در قبال جان » بنابر اين چه معنى دارد كه از تندروى و خشونت سخن به ميان آيد ، و خداوند متعال فرموده است : « و هر كس مظلوم كشته شود براى ولى او حكومت و تسلط قرار داده‌ايم ، پس در مقام انتقام اسراف نكند » و اسراف در قتل اين است كه كسى غير از قاتل را بكشى و خداوند از اين كار منع كرده و همين كار تندروى است . در اين هنگام ابو بردة بن عوف ازدى كه از كسانى بود كه از يارى على ( ع ) خوددارى كرده بود ، برخاست و گفت : اى امير المؤمنين ، به نظر تو اين كشتگان كه اطراف عايشه و طلحه و زبير كشته شدند به چه سبب و به چه جرمى كشته شدند على عليه السّلام فرمود : بدان سبب كشته شدند كه شيعيان و كارگزاران مرا كشتند . آنان برادر ربيعه عبدى را ، كه خداى از او خشنود باد ، با گروهى ديگر از مسلمانان كه گفته بودند ما همچون شما بيعت خويش را نمى شكنيم و آن چنان كه شما مكر كرديد مكر و غدر نمى كنيم ، بدينسان مورد هجوم قرار دادند و همگى را كشتند و من از آنان خواستم كه قاتلان اين برادران دينى مرا به من بسپرند تا در قبال خون آنان ايشان را قصاص كنم و كتاب خدا ميان من و ايشان حكم باشد ، نپذيرفتند و با من جنگ كردند و حال آنكه بيعت من برگردن ايشان بود و خون نزديك به هزار تن از شيعيان من هم بر عهدهء ايشان بود و بدين سبب آنان را كشتم . آيا در اين باره شك و ترديدى دارى گفت : آرى در شك و ترديد بودم ولى اينك دانستم و خطا